زندگی یعنی آموختن صلح، نه با دیگران...بلکه باخودت ... +++ لذت بخش ترین چیز در زندگی انجام دادن کاری است که دیگران می گویند نمی توانیم. +++ خودت آن تغییری باش که دوست داری در دنیا ببینی (گاندی) +++ یک سفر هزاران مایلی، با برداشتن همون قدم اول شروع میشه +++ موفقیت؛ مجموعه ای از تلاش های کوچک روزانه است. +++ کیفیت زندگی شما را نوع سوالاتی تعیین می کند که از خود می پرسید.
  • slide001 0.jpg
  • slide0021.jpg
  • slide0022.jpg
  • slide005.jpg

عمومی

میلتون اریکسون

Index

میلتون اریکسون بطور مکرر تجربه های درمانیش را برای فراهم کردن مثال هایی از قدرت ضمیرناخوداگاه ایجاد می کرد. او کاملا خود آموز بود و بسیاری از داستانهای مربوط به روشهای درمانی و آموزشی او توسط سیدنی روزن در کتاب صدای من همراه شما خواهد بود جمع آوری شده است. اریکسون بسیاری از تجربه های اولیه خود را خود هیپنوتیزمی و یا مربوط به هیپنوتیزم می دانست.

میلتون اریکسون در وینسکانسین در یک خانواده کشاورز متوسط بزرگ شد و قرار بود مانند پدرش کشاورز شود او دیر رشد کرد و همچنین دچار کور رنگی و کم بینایی بود‚ او از طریق یکسری تکنیک های خودهیپنوتیزمی خودکار‚ "فلاش های نور" یا "لحظه های خلاق" بر کم بینایی خود چیره شد و از این تکنیک ها بسیار الهام گرفت. همانطور که در صفحه "تجربه های خود هیپنوتیزمی میلتون اریکسون "تشریح شده است. 
در 17 سالگی او دچار بیماری فلج اطفال شد و آنقدر شدید فلج شده بود که پزشکان معتقد بودند او خواهد مرد‚ در شبی بحرانی زمانی که او در بدترین حال در تخت بستر بود شکل دیگری از " تجربه های خود هیپنوتیزمی" را انجام می داد.


میلتون اریکسون: همانطور که روی تختم دراز کشیده بودم صدای دکتری که در اتاق دیگری که به والدینم می گفتند پسرتان صبح از خواب بیدار نخواهد شد و او خواهد مرد را می شنیدم بسیار عصبانی شدم که یک نفر باید به یک مادر بگوید پسرش تا صبح خواهد مرد‚ مادرم با آرام ترین صورت ممکن وارد شد از او خواستم میز آینه دار را در گوشه ای از اتاق در مقابل تختم قرار دهد‚ او متوجه این کارم نشد فکر کرد در حال هذیان گفتن هستم‚ سخن گفتن برایم بسیار سخت بود اما از پنجره غربی اتاق در گوشه ای با کمک آینه روی میز می توانستم بیرون را ببینم‚ لعنت بر من اگر بار دیگر بدون دیدن غروب آفتاب می مردم‚ اگر الان قادر به نقاشی کردن بودم هنوز می توانم آن غروب را بکشم.


روزن: عصبانیت و خواست شما برای دیدن غروبی دیگر راهی بود که شما خود را در آن روز بحرانی زنده نگه دارید بر خلاف پیش بینی پزشکان‚ اما چرا شما آن را یک تحربه خود هیپنوتیزمی می نامید؟ 
میلتون اریکسون: من آن غروب پهناور را دیدم که تمام آسمان را پوشانده بود اما می دانستم که یک درخت بیرون از پنجره است اما آنرا حذف کردم . 
روزن: حذفش کردید؟ آنقدر ادراکتان انتخابی بود که شما را قادر می سازد بگویید در یک حالت دگرگون شده بودید؟
میلتون اریکسون: بله من این کار را آگاهانه انجام ندادم تمام غروب را دیدم اما مرده ها و تخت سنگ ها را ندیدم هر چیزی را بجز غروب آفتاب از ذهنم بیرون کردم. پس از دیدن غروب آفتاب تا سه روز بیهوش بودم هنگامی که بالاخره به هوش آمدم از پدرم پرسیدم پدر چرا آن مرده ها‚ درخت و تخته سنگ را برداشته بودند. زمانیکه تمام توجهم را بطور گسترده ای بر روی غروب آفتاب گذاشتم متوجه نشده بودم که آنها را در ذهنم محو کردم سپس همانطور که بهبود می یافتم و از ناتوانایی هایم آگاه می شدم سردرگم بودم که چگونه باید امرار معاش کنم‚ من یک مقاله در مجله ملی کشاورزی چاپ کرده بودم " چرا جوانان زمین کشاورزی را ترک می کنند". من دیگر قدرت کشاورز شدن را نداشتم اما شاید می توانستم یک پزشک شوم.


در دوران نقاهت در حالیکه هنوز فلج در تخت خواب بود و توانایی سخن گفتن نداشت به شدت از اهمیت ارتباط غیر کلامی آگاه شد. زبان بدن‚ تن صدا و روش هایی که بیان های غیر کلامی مستقیما با بیان ها و کلمات افراد تناقض داشت.


من بیماری فلج اطفال داشتم و کاملا فلج بودم و تاثیر آن آنقدر زیاد بود که من دچار فلج احساسی نیز شده بودم. من فقط می توانستم چشمانم را تکان دهم و بشنوم. در حالیکه بشدت ملول بودم روی تختم دراز کشیده بودم هیچ اندامی بجز مردمک چشمم را نمی توانستم حرکت دهم. من در مزرعه با هفت خواهر یک برادر و والدینم و یک پرستار قرنطینه شدم. و چگونه می توانستم خودم را سرگرم کنم؟ شروع کردم به دیدن افراد و محیط پیرامونم خیلی زود متوجه شدم که خواهرانم می گفتند "نه" در حالیکه با مشاهده رفتار های غیر کلامی و زبان بدن آنها متوجه شدم منظورشان "بله" است و در زمان هایی می گفتند "بله" در حالیکه منظورشان "نه" بود. آنها یک سیب را به خواهرانشان تعارف می کردند در حالیکه در باطن مخالف این کار بودند و آن سیب را برای خود می خواستند و شروع به مطالعه زبان غیر کلامی و زبان بدنی کردم.

www.alborznlp.com